به گزارش اکو رسانه ، به نقل از سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – کوروش دیباج: هاتف اصفهانی از آن دست شاعرانی است که حجم آثارش هرگز معیار اندازه تأثیرش نبوده است. او در بزنگاه تاریخی گذار شعر فارسی، زمانی که زبان از پیچیدگیهای سبک هندی خسته و ذهن از آشوبهای اجتماعی و فکری عصر افشاریه متأثر بود، شعری را عرضه کرد که بر شفافیت، تأمل و معنا تکیه داشت. هاتف نه با کثرت دیوان، بلکه با تمرکز اندیشه و ایجاز زبانی، جایگاهی متمایز در تاریخ ادبیات فارسی یافت و بهویژه با ترکیببند عرفانی خود، خوانشی وحدتگرا از حقیقت ارائه داد که همچنان محل بحث و بازاندیشی است.
جایگاه هاتف را نمیتوان فقط در چارچوب جریان بازگشت ادبی خلاصه کرد. او فراتر از یک واکنش زبانی، حامل نوعی نگاه فکری است که ریشه در زیست فرهنگی اصفهان دارد؛ شهری که در سده دوازدهم هجری قمری، با وجود افول قدرت سیاسی، همچنان یکی از کانونهای زنده اندیشه، عرفان و گفتوگوی فکری بود. شعر هاتف بازتاب همین فضاست؛ شعری که از سویی به سنت وفادار میماند و از سوی دیگر، پرسشهای بنیادین انسانِ جستوجوگر معنا را با زبانی روشن و تأثیرگذار پیش میکشد.
در همین چارچوب، گفتوگو با محمد ابراهیم ایرج پور، دانشیار زبان و ادبیات فارسی، درباره هاتف اصفهانی، تلاشی است برای بازخوانی دوباره این شاعر کمگو اما پرمعنا. این گفتوگو که در چهارمین شماره پرونده «چهرههایی که اصفهان را نوشتند» خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) منتشر شده، میکوشد هاتف را نه فقط بهعنوان یک شاعر کلاسیک، بلکه بهمثابه صدایی فکری در تاریخ فرهنگی اصفهان و ادبیات فارسی معاصر بازتعریف کند؛ صدایی که هنوز ظرفیت گفتوگو با مخاطب امروز را دارد.
«ترجیعبند» عرفانی هاتف اصفهانی اغلب با رویکرد وحدت ادیان خوانده میشود. آیا میتوان این اثر را متأثر از فضای فکری اصفهان سده دوازدهم قمری دانست و آن را نوعی بیانیه فکری زمانه شاعر تلقی کرد؟
بیتردید میتوان چنین برداشتی داشت. در ترجیعبند، یک بیت بهصورت عینبهعین میان بندها تکرار میشود و در اثر هاتف نیز همین ساختار را میبینیم؛ بیتی که با تأکید بر یگانگی حقیقت و نفی کثرت ظاهری، هسته فکری کل اثر را شکل میدهد.
اما درباره تأثیر فضای فکری اصفهان، باید گفت اصفهان در سده دوازدهم هجری قمری، اگرچه آرامآرام از مرکزیت سیاسی فاصله میگرفت، اما همچنان کانون تلاقی اندیشهها، اقوام و جریانهای فکری مختلف بود. این شهر پیشتر پایتخت صفویان بوده و میراث فکری آن، بهویژه در حوزه عرفان، فلسفه و شعر، همچنان زنده و اثرگذار باقی مانده بود. حضور اقوام گوناگون، مهاجرت خاندانهای فرهنگی و شاعرپرور، و تعامل با اندیشههای برآمده از هند و آسیای میانه، بستری فراهم کرده بود که نگاه وحدتگرایانه در آن رشد کند.
هاتف نیز محصول همین فضاست. نگاه او به حقیقت، نگاهی فراگیر و وحدتمحور است و ترجیعبندش را میتوان نه صرفاً یک متن ادبی، بلکه نوعی بیانیه فکری دانست که بازتابدهنده دغدغههای معنوی و فکری زمانه اوست.
هاتف اصفهانی معمولاً ذیل جریان بازگشت ادبی معرفی میشود. از منظر شما، چه عناصر زبانی و فکری در شعر او نشان میدهد که هاتف فراتر از یک شاعر واکنشی، پروژهای ادبی مستقل را دنبال میکرده است؟
به نظر من، قرار دادن هاتف صرفاً ذیل عنوان «بازگشت ادبی» نوعی سادهسازی است. نخستین نشانه استقلال فکری او، کمحجمی دیوانش است. دیوان هاتف از دو هزار بیت فراتر نمیرود، اما نکته مهم این است که تقریباً همه این ابیات پخته، سنجیده و حاصل تأملاند. این ویژگی نشان میدهد که هاتف شاعری پرگو نبوده، بلکه گزیدهگو و سختگیر بوده است.
از سوی دیگر، او تسلط بالایی بر زبان عربی داشته و این تسلط را میتوان در ترکیبات و اشارات دقیق عربی دیوانش دید. نکته مهمتر آن است که هاتف از راه شعر امرار معاش نمیکرد؛ او پزشکی آموخته بود و بهعنوان طبیب فعالیت داشت. این استقلال اقتصادی باعث شد شعرش تابع ذوق درباریان یا مناسبتهای رسمی نباشد و بتواند آزادانه اندیشه خود را بیان کند.
همچنین نباید از نقش خاندان او غافل شد. هاتف در خانوادهای فرهنگی و شاعرپرور رشد کرد؛ دخترش «رشحه» و پسرش «سحاب» هر دو شاعر بودند و جالب آنکه همسر رشحه و حتی فرزند او نیز شاعر شدند. این تداوم فرهنگی نشان میدهد که هاتف در بستری از اندیشه، زبان و شعر زیسته و همین امر به شکلگیری پروژهای فکری و مستقل در شعر او کمک کرده است.
اصفهان با وجود افول سیاسی در سده دوازدهم قمری، همچنان یکی از کانونهای اندیشه و عرفان بود. تا چه اندازه میتوان نگاه وحدتگرای هاتف را بازتاب مستقیم زیست فرهنگی و اجتماعی این شهر دانست؟
نکته مهم این است که فرهنگ، برخلاف سیاست، ناگهانی شکل نمیگیرد و ناگهانی هم از بین نمیرود. هاتف دورههای سختی را تجربه کرد؛ از جمله هجوم افغانها، سقوط صفویه و ناامنیهای گسترده. او ناچار شد مدتی به قم مهاجرت کند و سالهایی را نیز در کاشان بگذراند. با این حال، میراث فکری اصفهان همچنان در جان او زنده بود.
اصفهان در سدههای پیشین، مرجعیت شعری و عرفانی داشت. پیوند میان شعر و عرفان در این شهر بسیار عمیق و دیرینه است. اندیشههایی که در دوره صفوی شکل گرفته بودند، حتی در دورههای زندیه و افشاریه نیز به حیات خود ادامه دادند. هاتف در واقع وارث این سنت فکری است و نگاه وحدتگرای او را باید بازتاب همین زیست فرهنگی دانست، نه پدیدهای منفصل یا اتفاقی.
برخی پژوهشگران، زبان شفاف هاتف را واکنشی آگاهانه به پیچیدگی سبک هندی میدانند. به نظر شما این شفافیت بیشتر انتخابی زیباشناسانه است یا حامل پیامی معرفتی و عرفانی هدفمند؟
من معتقدم این شفافیت چیزی فراتر از یک واکنش ساده است. زبان شعر هاتف، بهویژه در ترجیعبند، نمونه کامل «سهل ممتنع» است؛ یعنی شعری که در ظاهر ساده مینماید، اما تقلید از آن دشوار است. این ویژگی هم حاصل پختگی زبانی اوست و هم نتیجه تعامل عمیقش با سنت شعری پیشین.
در دوره بازگشت ادبی، شاعران به سبک خراسانی و عراقی توجه ویژه داشتند. خود سبک عراقی، بهویژه در شکلگیریاش، بهشدت وامدار اصفهان است؛ بهطوری که در متون کهن، از این منطقه با عنوان «عراق عجم» یاد میشود. هاتف این میراث را بهخوبی میشناسد و در عین حال، بهشدت وامدار سعدی است؛ شاعری که یکی از مهمترین ویژگیهای شعرش همین سهل ممتنع بودن است.
در شعر هاتف، مفاهیم عرفانی بدون تمثیلهای پیچیده مطرح میشوند. آیا میتوان گفت او به نوعی عرفان قابل فهم برای مخاطب عمومی میاندیشیده و آگاهانه دامنه مخاطبان شعرش را گسترش داده است؟
دقیقاً همینطور است. مفاهیمی که هاتف بیان میکند، عمیق و گاه بسیار پیچیدهاند، اما زبان بیان آنها ساده، روان و شفاف است. او همان مفاهیم بنیادینی را مطرح میکند که پیشتر در شعر عطار، مولوی و حافظ دیدهایم، اما آنها را با زبانی قابل فهمتر عرضه میکند.
این سادگی زبانی باعث شده شعر هاتف، هم برای مخاطب عام دلنشین باشد و هم برای مخاطب خاص، تأملبرانگیز. ترکیب عمق معنایی با شفافیت زبانی، یکی از دلایل ماندگاری شعر اوست.
چرا با وجود جایگاه فکری و عرفانی هاتف اصفهانی، او در نظام آموزشی و رسانهای ادبیات فارسی کمتر از برخی شاعران همدوره یا پیشین مورد توجه قرار گرفته است؟
این مسئله ریشه در یک باور نادرست دارد که متأسفانه از گذشته تا امروز تکرار شده است. برخی از بزرگان ادبی، از دوره مشروطه به بعد، شعر پساصفوی را به دلیل رویکرد بازگشتی، تکرار مکررات دانستهاند. حتی گفته شده که ارزش یک بیت از رودکی بیش از کل آثار دوره زند و قاجار است.
این نگاه ناصواب، سینهبهسینه منتقل شده و در ذهن بسیاری از استادان و دانشجویان جا افتاده است. نتیجه آن، بیتوجهی به شاعرانی چون هاتف، سروش اصفهانی و طبیب اصفهانی بوده است؛ شاعرانی که هر یک ظرفیتهای درخشان و قابلتأملی دارند.
کمحجمی دیوان هاتف را باید نشانه وسواس هنری دانست یا پیامد شرایط اجتماعی و گسستهای تاریخی دوره افشاریه؟
هر دو عامل در این موضوع نقش داشتهاند. هاتف شاعری سختگیر و دقیق بوده و برای پیرایش و آرایش شعر خود زمان زیادی صرف میکرده است. از سوی دیگر، او شاعر درباری نبود و ضرورتی نداشت برای هر مناسبت شعری بسراید.
شرایط آشفته سیاسی و اجتماعی زمانه نیز بیتأثیر نبوده است. با این حال، اشعاری که از او بهجا مانده، همگی در سطح بالایی از کیفیت قرار دارند و نشاندهنده تمرکز و وسواس هنری او هستند.
از منظر نقد ادبی معاصر، کدام بُعد از شعر هاتف اصفهانی بیش از همه نیازمند بازخوانی است تا بتوان او را دوباره وارد گفتوگوی فکری نسل امروز کرد؟
به نظر من، غزلیات هاتف ظرفیتهای بسیار بالایی برای بازخوانی دارند. در این غزلیات، عصارهای از سبکهای پیشین شعر فارسی دیده میشود. درخشانترین نمود این ویژگی البته در ترجیعبند اوست، اما دیگر اشعارش نیز شایسته توجهاند.
علاوه بر شعر، شخصیت فرهنگی هاتف نیز اهمیت دارد. اینکه شاعری بتواند فرزندان، داماد و حتی نوه خود را در مسیری فرهنگی و شاعرانه پرورش دهد، نشاندهنده شعور اجتماعی و خانوادگی بالای اوست. این الگو میتواند برای نسل امروز الهامبخش باشد و شایسته بازنگری جدی است.