به گزارش اکو رسانه ، به نقل از عصر ایران ؛ نهال موسوی – خبر درگذشت پرویز نوری منتقد قدیمی و دوستداشتنی سینمای ایران، برای بسیاری از دوستداران هنر و سینما غافلگیرکننده و اندوهبار بود. مردی که بخش بزرگی از عمرش را با فیلم دیدن، نوشتن، فکر کردن و گفتوگو درباره سینما گذراند، حالا آرام گرفته است؛ اما رد نگاه و قلمش همواره در حافظه فرهنگی ما زنده است.
پرویز نوری از آن نسل کمیاب روشنفکرانی بود که سینما را نه فقط بهعنوان سرگرمی، بلکه بهمثابه یک زبان فرهنگی، اجتماعی و هنری جدی میفهمید و برای فهماندنش عمر گذاشت.
نوری متولد ۱۱ اردیبهشت ۱۳۱۷ در تهران بود و فعالیت مطبوعاتیاش را از دهه ۱۳۳۰ آغاز کرد؛ دورانی که نقد سینما در ایران هنوز شکل و شمایل حرفهای نداشت و بیش از هر چیز متکی بر ذوق، جسارت و علاقه شخصی بود.
نوری از همان سالها با نوشتن در نشریات سینمایی، بهتدریج به یکی از صداهای معتبر نقد فیلم بدل شد؛ صدایی که هم سینمای ایران را جدی میگرفت و هم پیگیرانه سینمای جهان را دنبال میکرد.
او از منتقدانی بود که نگاهش فراتر از قضاوتهای سطحی یا داوریهای سلیقهای میرفت. در نوشتههایش به ساختار، روایت، میزانسن و جهانبینی فیلمساز توجه داشت و سینما را در پیوند با تاریخ، جامعه و فرهنگ تحلیل میکرد. نوری باور داشت نقد، صرفاً ستایش یا تخریب نیست، بلکه نوعی گفتوگوی فرهنگی است؛ گفتوگویی که میتواند سطح سلیقه و آگاهی مخاطب را بالا ببرد.
در کنار نقدنویسی، نوری تجربه فیلمسازی را نیز در کارنامه خود داشت؛ تجربهای که او را از بسیاری از همنسلانش متمایز میکرد. ساخت فیلمهایی چون «سه تا جاهل»، «رشید» و «حکیمباشی» و نیز فعالیت در تلویزیون، به او شناختی عملی از فرآیند تولید داد؛ شناختی که بیتردید بر عمق و واقعبینی نقدهایش تأثیر گذاشت. او منتقدی بود که سینما را از درون میشناخت.
پرویز نوری همچنین نویسنده و مترجمی فعال بود. کتابها و ترجمههایش درباره سینمای جهان، بهویژه معرفی فیلمسازان و جریانهای مهم، نقش مهمی در آشنایی نسلهای مختلف با تاریخ و نظریه سینما داشت.
کتابهایی چون «روزی روزگاری در سینما» نه فقط اثری تحلیلی، که سندی از خاطره جمعی سینمادوستان ایرانی است؛ روایتی از سالنهای تاریک، تماشاگران مشتاق و روزگاری که سینما بخشی جدانشدنی از زندگی شهری بود.
پرویز نوری دو خاطره خواندنی از زنده یاد داریوش مهرجویی دارد که میتوانید اینجا بخوانید، تا بیشتر با نوشتههای او آشنا شوید.
خسرو دهقان منتقد سینمایی درباره او حدود دو سال قبل نوشت: «پرویز نوری چهرۀ خاص و مهمی در تاریخ ادبیات سینمایی ایران است. در طول این ۱۲۵ سال که از تاریخ سینمای ایران میگذرد، پدیدهای به این شکل نداشتیم. ۸۵ساله است و هفتاد سال (از اوایل دهۀ ۱۳۳۰ تا امروز) بیوقفه کار کرده است.
در تمام شمارههای ماهنامۀ «فیلم امروز» مطلب دارد. اگر عکس او را از کنار مطلب چاپشده بردارید احتمالا خیلی از خوانندهها فکر خواهند کرد که داریم دربارۀ یک جوان بیستوسهچهارساله حرف میزنیم.
پرویز نوری با همان حرارت، با همان شوقی که در دهۀ سی شروع کرده، در آخرین شمارۀ مجله هم نوشته است. منتقدی را در تاریخ سینمای ایران مثال بزنید که شبیه او باشد. همجوارانش و همدورهایهایش هیچکدام مطلقا مانند او به این شکل فعالیت مستمر نداشتهاند. در همۀ این سالها، هیچوقت بزرگداشتی برای این آدم چندوجهی برگزار نشده است.
نگاه او به تاریخ سینمای ایران، نه از بالا بوده نه به پست، نه تند بوده و نه نرم. نگاهی واقعی و عملی و اجرایی و شدنی. پرویز نوری تاریخ سینمای ایران را در طول تمام زندگی و کارهایش از نوجوانی تا امروز روایت و همراهی کرده است…
قدردان پرویز نوری هستم. من روزگاری در دهۀ ۱۳۶۰ حدود شش ماه در «هدف» برای ایشان کار میکردم. بسیار آموختم و لذت بردم و خاطرات نزدیکم از ایشان به آن دوران مربوط میشود. البته در سالها قبل و بعدش هم ارتباط کلامی، تلفنی و سلاموعلیک همیشه بوده است.
به پای ایشان بلند میشوم و تا اجازه ندهد نمینشینم. پرویز نوری یکی از استثناییترینها در تاریخ ادبیات سینمایی و مطبوعات سینمای ایران است»
در میان همه علاقهها و پیوندهای فکری پرویز نوری، رابطهاش با پرویز دوایی جای ویژهای داشت. نوری بارها با احترام و مهر از دوایی یاد کرده بود و او را یکی از تأثیرگذارترین چهرهها در شکلگیری نگاهش به سینما میدانست.
برای نوری، دوایی فقط یک منتقد برجسته نبود؛ نماد نوعی عشق به سینما بود، عشقی که با خاطره، احساس و زندگی روزمره گره خورده است. او شیفته نثر گرم و انسانی دوایی بود، نثری که سینما را از چارچوب نقدهای رسمی بیرون میآورد و به تجربهای شخصی و زنده تبدیل میکرد.
در سالهایی که دوایی کمتر مینوشت و دور از ایران زندگی میکرد، نوری از معدود کسانی بود که نام و یادش را زنده نگه داشت و در نوشتههایش از فقدان حضور او در فضای فرهنگی ایران گفت. این علاقه، تنها ستایش یک همکار نبود؛ نوعی وفاداری به مکتبی از نقد بود که سینما را با زندگی پیوند میزد.
شاید بخشی از گرمای انسانی که در نقدهای نوری دیده میشد، بازتاب همین تأثیر باشد. او مثل استاد نانوشتهاش، بیشتر از آنکه حکم صادر کند، قصه میگفت؛ قصه دیدن یک فیلم، خاطره یک سالن سینما، یا حالوهوای نسلی که با تصویر بزرگ شده بود.
با درگذشت پرویز نوری، نهفقط یک منتقد و فیلمساز، بلکه بخشی از حافظه زنده سینمای ایران از میان ما رفت. او از آخرین بازماندگان نسلی بود که سینما را با عشق کشف کرد، با قلم پروراند و با تعهد از آن دفاع کرد. نوشتهها، کتابها و فیلمهایش باقی خواهند ماند و همچنان به ما یادآوری میکنند که سینما، اگر جدی گرفته شود، میتواند آینهای برای فهم بهتر جهان باشد.
یاد پرویز نوری گرامی باد؛ منتقدی که با عشق نوشت، با رفاقت زیست و با سینما نفس کشید.
Post Views: ۱۰