به گزارش اکو رسانه ، به نقل از سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: در تقویم پربارِ فرهنگ و ادب این مرز و بوم، برخی نامها فراتر از یک شخصیت، به یک «معیار» و «تراز» تبدیل شدهاند. دوم بهمنماه، دهمین سالروز غروب خورشیدی است که پرتوهایِ دقت، دانش و وسواسِ عالمانهاش هنوز بر زوایای زبان و ادبیات ما میتابد. ابوالحسن نجفی، معمارِ نظم و پاسدارِ بیقرارِ زبان فارسی، در سال ۱۳۰۸ در شهر نجف و در خانوادهای اهلِ فضل متولد شد و نخستین سالهای بالندگی خود را در محیطِ ادبی اصفهان سپری کرد؛ شهری که اولین بذرهای عشق به کلمه را در جان او نشاند.
نجفی نمونه اعلای یک روشنفکر جامعالاطراف بود. او که در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در محضر بزرگانی چون پرویز ناتل خانلری و فاطمه سیاح پرورش یافت، مسیر دانشطلبی را تا دانشگاه سوربن پاریس و شاگردیِ آندره مارتینه در رشته زبانشناسی پیمود. این پشتوانه عظیم علمی، او را به شخصیتی بدل کرد که در هر حوزهای قدم گذاشت، فصلی نوین گشود. وقتی به سراغِ عروض رفت، با تدوین «دایره نجفی» در کتاب «وزن شعر فارسی»، بنبستهای سنتی را شکست و نظمی نوین بر پیکره شعر کلاسیک ما افکند. هنگامی که ضرورتِ صیانت از زبان را حس کرد، کتاب «غلط ننویسیم» را پدید آورد؛ کتابی که فراتر از یک راهنما، به «وجدانِ زبانیِ» نویسندگان و ویراستاران بدل شد.
در عرصهی ترجمه، ابوالحسن نجفی کیمیاگری بود که روحِ متون فرانسوی را در کالبدِ استوارِ فارسی میدمید. او با اشرافِ بیمانندش به هر دو زبان، آثاری را به پارسی درآورد که امروز جزئی از حافظه جمعی ماست؛ از شاهکارِ عظیم و چهارجلدیِ «خانواده تیبو» که گنجینهای در ادبیات داستانی محسوب میشود، تا روایتِ لطیفِ «شازده کوچولو» و متونِ عمیق و دشواری چون «ضد خاطرات» اثر آندره مالرو و «ادبیات چیست؟» سارتر. او در ترجمهی مجموعهداستانهایی چون «پرندگان میروند در پرو میمیرند» و «وعدهگاه شیر بلفور»، ظرافتهای زبانی را به اوج رساند.
برای واکاویِ چنین میراثِ عظیمی در سالگرد درگذشت او، به سراغِ کسی رفتهایم که خود از تبارِ کلمه و از اهالیِ دقیقِ ادبیات است؛ فواد نظیری. نظیری، شاعر و مترجم نامآشنایی است که جانِ کلمات را بهخوبی میشناسد. در کارنامه درخشان او، آثار متنوعی از ترجمه و تألیف به چشم میخورد؛ آثاری چون «رومئو و ژولیت»، «شب زنبیل سیاهی است»، «در توفان گل سرخ»، «مصر باستان»، «روزنههای خزانی»، «مادر زمین»، «جنگل حلبی»، «خوردن عسل کلمات»، «توبهتو در باد»، «هزار و یک به هم اینک!»، «برادر عقاب، خواهر آسمان».
دلیل انتخاب فواد نظیری برای این گفتوگو، تنها نه تسلط او بر فن ترجمه، بلکه پیوندِ عمیقِ نگاهِ شاعرانهاش با دقتِ ساختاری است؛ همان ویژگی بارزی که در سنتِ ادبیِ نجفی یافت میشود. او در این مصاحبه، با نگاهی تحلیلی و سرشار از احترام، به ما میگوید که چرا هنوز باید آثارِ نجفی را همچون «مشق شب» رونویسی کرد. با ما در این گفتوگو همراه باشید.
استاد نظیری، نخستین پرسش ما این است که در حوزه ترجمهی ادبی، معمولاً از دو رویکرد سخن به میان میآید: یکی «بازآفرینی متن» و دیگری «وفاداری کامل به متن» یا همان زبان مبدأ. ابوالحسن نجفی در ترجمههای خود به کدامیک نزدیکتر بود؟
حقیقت این است که بنده با صورتِ این پرسش کمی چالش دارم. زمانی که از «بازآفرینی متن» یا «رعایت امانت و تبعیت از اصل» سخن میگوییم، گویی از دو مقولهی کاملاً مجزا حرف میزنیم؛ در حالی که این نکته بسیار حساس است. لزوماً اثری که به شکلی دقیق تابع متن اصلی است، از بازآفرینی دور نیست. به باور من، میان این دو مفهوم اختلاف فاحشی وجود ندارد که بتوان آنها را به دو مبحث جداگانه تقسیم کرد. یک ترجمه میتواند هم نوعی بازآفرینی از متن اصلی باشد و هم در عین حال، بازتابی امین از آن.
درباره بخش دوم پرسش شما که آثار استاد ابوالحسن نجفی تا چه میزان تابع این مقولهاند، باید بگویم که ایشان همواره از زبان فرانسه ترجمه میکردند. تخصص بنده بیشتر بر متون انگلیسی است، اما بر اساس دریافت شخصیام و قضاوت بزرگان، وقتی متون استاد نجفی را مطالعه میکنم، گویی با یک اثر تألیفی و اصیل روبهرو هستم. گاهی بخشهایی از ترجمههای خوب انگلیسی را با متن فرانسهای که ایشان ترجمه کردهاند مقابله کردهام؛ این ترجمهها فوقالعاده امین و به متن اصلی نزدیک بودهاند. میتوان گفت ویژگی بازآفرینی و رعایت امانت بهطور همزمان در مجموعهی آثار ایشان بازتاب یافته است.
امتیاز بزرگ ترجمههای ابوالحسن نجفی، اشراف و تسلط بسیار عمیق ایشان به زبان فارسی بود. ایشان نه تنها به عنوان یک مترجم، بلکه در مقام یک ادیب و مؤلف در ادبیات فارسی قلم میزدند. برای نمونه، ایشان در باب وزن شعر فارسی و عروض، دو یا سه جلد کتاب پایهای و تخصصی دارند که از آثار عظیم این حوزه به شمار میروند. قدرت و تسلط ایشان در ترجمه متون نظری و فلسفی نیز کاملاً مشهود است؛ آثاری نظیر «ادبیات چیست؟» نوشتهی ژان پل سارتر که با همکاری زندهیاد مصطفی رحیمی ترجمه شد. در حوزه رمان نیز به عقیده من، ترجمهی چهارجلدی «خانواده تیبو» یکی از درخشانترین کارهای ایشان و گنجینهای در ادبیات داستانیِ فارسی است.
لطفاً درباره اشراف ایشان به ادبیات کلاسیک و معاصر و نمود آن در ترجمههایشان بیشتر توضیح بفرمایید.
دقیقاً نکتهی کلیدی همینجاست؛ تسلط ایشان به زبان فارسی و دیدگاههایشان در تحلیل شعر کلاسیک و عروض، در کنار اشراف به ادبیات کهن، دایره واژگانی وسیعی را در اختیارشان قرار داده بود. به گمان من، اگر بخواهیم پنج مترجم درخشان در تاریخ ادبیات داستانی ایران نام ببریم، قطعاً ابوالحسن نجفی یکی از برجستهترینِ آنهاست.
اگر بخواهیم در یک جمله مهمترین درسی را که میتوان از ترجمههای استاد نجفی آموخت خلاصه کنیم، آن چیست؟
مهمترین آموزه استاد نجفی، دقتِ وسواسگونه، سختکوشی بیپایان و عشقِ بیحد به زبان و ادبیات است. در گذشته اصطلاحی داشتیم به نام «دود چراغ خوردن»؛ استاد ابوالحسن نجفی از آن بزرگانی بودند که در مسیر اعتلای ادبیات فارسی، ادبیات فرانسه و ادبیات جهان، به معنای واقعی کلمه دود چراغ خوردند. بازتاب این تلاشها خوشبختانه در آثار ایشان جاودانه شده است و نام ایشان را زنده نگاه خواهد داشت.
باید از ایشان بیاموزیم که ترجمه چیست و شگردهای زبانی و بازیهای ظریفِ نویسنده در زبان مبدأ، چگونه باید در زبان مقصد (فارسی) بازتاب یابد. کسانی که با علاقه آثار ایشان را دنبال کنند، بیگمان این تأثیر اجتنابناپذیر را خواهند پذیرفت.
تأثیر ایشان بر حلقه ادبی «جُنگ اصفهان» را چگونه ارزیابی میکنید؟ این تأثیر بیشتر در کجا نمود داشت؟
هرچند سن بنده به دوران اوج حلقهی «جُنگ اصفهان» نمیرسد و متعلق به نسلهای بعد هستم، اما معتقدم استاد ابوالحسن نجفی حکم «خورشیدی» را در کانون آن مجموعه داشتند. چهرههای درخشانی چون هوشنگ گلشیری و احمد میرعلایی، با وجود استقلال فکری و درخشش در کار خود، بهمثابه سیارههایی بودند که دور این کانون مرکزی میگشتند. نظر یا انتقاد استاد نجفی بر آثار هر یک از این نویسندگان، شاعران و مترجمان، تأثیری قطعی و تعیینکننده داشت و همگی از نگاهِ دقیق ایشان بهره میبردند.
شما اشاره کردید که به نظر شما «خانواده تیبو» بهترین ترجمهی ایشان است. لطفاً در این باره بیشتر بفرمایید.
بله، به نظر من «خانواده تیبو» یکی از درخشانترین آثار در کلِ تاریخ ترجمه ادبیات فارسی است. البته آثار دیگر ایشان هم فوقالعادهاند؛ مثلاً در کتاب «ضد خاطرات» اثر آندره مالرو، درخشش کار ایشان مشهود است. همچنین در ترجمه متون نظریِ پیچیدهای مثل «ادبیات چیست؟» که در قالب رمان نیست، تسلط ایشان خیرهکننده است. اما با این حال، معتقدم شاهکار بیبدیل ایشان همان ترجمه رمان چهارجلدی «خانواده تیبو» است.
دیدگاه شما درباره پژوهشهای استاد نجفی در حوزه عروض و وزن شعر فارسی چیست؟ این تحقیقات چه تمایزی با آثار پیش از خود دارد؟
ما در زمینه وزن شعر فارسی آثار ارزشمند و سترگی از اساتیدی چون دکتر پرویز ناتل خانلری و دکتر سیروس شمیسا داریم، اما ویژگی متمایز کتاب استاد نجفی در دقت علمی بالا در کنارِ دوری از پیچیدگیهای زاید است. روش ایشان بهگونهای است که حتی یک هنرجو یا دانشجوی علاقهمند به شعر کلاسیک فارسی نیز میتواند با استفاده از مثالها و نشانههای فرم گرافیکیِ ابداعی ایشان، بهراحتی این دانش را بیاموزد. در اینجا جا دارد یادی هم از پیشکسوت این راه، دکتر پرویز ناتل خانلری و کتاب ارزشمند «وزن شعر فارسی» ایشان بکنم. همچنین شایسته است از یکی دیگر از آثار مرجع استاد ابوالحسن نجفی نیز یاد کنم؛ مقصودم کتاب «غلط ننویسیم» است. هرچند بر این کتاب نقدهایی وارد شده است که البته هیچ اثری مبرا از نقد نیست اما این اثر یک مرجع بسیار کاربردی برای اهل قلم محسوب میشود. «غلط ننویسیم» نه تنها برای دانشجویان یا زبانآموزان، بلکه برای مترجمان، نویسندگان و تمامی کسانی که به زبان به عنوان یک نیاز و یک دانش مینگرند، منبعی بسیار ارزشمند است. به باور من، این کتاب باید همواره در دسترس مترجمان و اهل قلم باشد، چرا که با وجود نقدهای احتمالی، اثری بسیار مفید و راهگشاست.
آیا نکته دیگری دربارهی ایشان باقی مانده که بخواهید بفرمایید؟
نکته خاص دیگری به نظرم نمیرسد، جز اینکه سپاسگزاری کنم که در سالروز درگذشت ایشان (دوم بهمنماه) به یادشان بودید و این برنامه را ترتیب دادید. تنها پیشنهاد و خواهش من از دوستان عزیزی که به ادبیات علاقه دارند، چه خوانندگان و چه کسانی که در کسوت مترجم، داستاننویس و رماننویس فعالیت میکنند، این است که آثار استاد ابوالحسن نجفی را بسیار جدی بگیرند، آنها را با دقت بخوانند و از آنها بیاموزند.