«جای خالی سلوچ» روایتی در مورد یک زن قهرمان اما گناهکار

محمود دولت آبادی در دهه 1350 برای دو سال به زندان ساواک می افتد. در آن مدت داستان جای خالی سلوچ را در ذهن خود می پروراند

به گزارش اکو رسانه ، به نقل از عصر ایران ؛ علی نجومی ــ  سال ۱۳۷۹ بود و تنگنای هزارتوی کنکور آن سال ها نفسم را بریده بود. تنها ساحل آرامشم کتاب بود و رادیو. بیشتر میل به رمان های خارجی داشتم و از شما چه پنهان یک نیمچه زاویه ای هم با داستان نویس های ایرانی داشتم چون معتقد بودم اصلا درام نوشتن کار این جماعت نیست. اما رمان کلیدر نوشته محمود دولت آبادی و آن زنجیر ۱۰ جلدی اش چنان مرا به بند کشید که ۲ ماه تمام کارم خواندن روایت داستان مارال و گل محمد بود.

دولت آبادی آن قدر کار خودش را خوب بلد بود که دیگر خواندن آثار رمان نویسان ایرانی برای من تبدیل شد به عادتی مرد افکن. احمد محمود، صادق چوبک، محمد محمد علی، عباس معروفی، سیمین دانشور و چندین نام دیگر ستاره های این آسمان هستند. تا این که سال ها گذشت و کتاب دیگری از این محمود خان دولت آبادی را به دست گرفتم به نام «جای خالی سلوچ» که روایت جانانه دیگری از این نویسنده کرد تبار دیار خراسان است.

پیرنگ قصه

زنی در تقلای ماندن و سرگشته در میان گردباد حوادث. شاید این بهترین تک جمله توصیفی در مورد رمان  «جای خالی سلوچ» باشد. مرگان زنی در چهارمین دهه زندگی خود و مادر ۳ فرزند در یک شب کاملا معمولی از رفتار همسرش سلوچ می فهمد که او قصد رفتن از پیش خانواده را دارد البته همه این ها بدون رد و بدل شدن حرفی میان زن و شوهر و تنها از طریق واگویه ذهنی مرگان برای خواننده مشخص می شود. روایت بی مانند دولت آبادی مربوط به روستایی دورافتاده و کویری به نام زمینج است که در اطراف سبزوار قرار دارد و آدم هایش مثل اکثر اهالی مناطق روستایی ایران در دهه های میانی قرن گذشته به زحمت ابتدای سال را به انتها می رساند.

منطقه ای کویری که حالا سال هاست مالکان بزرگش زمین ها را فروخته و به شهر رفته اند و باقی مانده چند نفری خرده مالک ورعیت روزمزد هستند که در دو راهی رفتن به شهرهایی مثل قوچان، ورامین و تهران یا ماندن در زمینج هستند. زمین دیگر درآمدی ندارد تا تکافوی حتی نان شب اکثر آدم های زینج را بدهد. حالا دراین بستر، مرگان تمام تلاش خود را به عنوان یک زن خود ساخته می کند تا سقف بالای سرش را نگاه دارد اما او هم مرتکب گناهی می شود و…

چوب جادوی دولت آبادی در داستان گویی

دولت آبادی هم چون جادوگری چوب سحرش را به کار می گیرد و از صفحه اول این درام ۴۰۰ صفحه ای ما را به دنیایی می برد که در آن قلعه ی زینج می شود جهان دگر و آدم های داستان ستاره ی آسمانی می شوند که سقفی بر آن برای رویا بافی وجود ندارد. دولت آبادی قصه گویی مدرن نیست و این به طور بالقوه نه خوب است و نه بد.

او یک روایتگر به معنای کلاسیک و سنتی است. آدم های قصه اش را مو به مو اما به تدریج برای ما عیان می سازد گرچه هنری که به خرج می دهد این است که آدم هایش کاراکتر دارند و تیپ نیستند. اساسا با آدم های سیاه یا سفید رو به رو نیستیم. شخصیت ها به طبیعت موقعیتی که دارند دست به انتخاب هایی می زنند که گرچه شاید گاهی برای خواننده تعجب برانگیز باشد اما به تدریج خواننده به اصل و کنه ماجرا و نیات شخصیت ها پی می برد.

تفنگی که شلیک می کند

از آنتوان چخوف نویسنده بزرگ روسی نقل کرده اند:« اگر در داستانی تفنگی را توصیف کردید آن تفنگ حتما باید شلیک کند.» به زبان ساده هیچ عنصری در یک درام داستانی نباید بی دلیل در میانه روایت قرار گیرد بلکه باید دارای تاثیری مهم در داستان باشد. در جای خالی سلوچ هیچ اتفاقی بی دلیل نمی افتد و هیچ صفحه ای از کتاب قابل حذف کردن نیست. دولت آبادی مثل یک تدوین گر ماهر آن چنان قطعات داستانش را کنار هم چیده است که یک کل منسجم را تشکیل داده است.

موخره

دولت آبادی در دهه ۱۳۵۰ برای دو سال به زندان ساواک می افتد. در آن مدت داستان جای خالی سلوچ را در ذهن خود می پروراند و پس از آزادی از زندان طی کمتر از ۳ ماه کتاب را به رشته تحریر در می آورد و کتاب در سال ۱۳۵۸ برای اولین بار به زیور طبع آراسته می شود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو