به گزارش اکو رسانه ، به نقل از سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، صنعت چاپ ایران، بهعنوان یکی از صنایع کلیدی و مرتبط با فرهنگ و اقتصاد، در سالهای اخیر با چالشهای ساختاری و عملیاتی متعددی روبهرو بوده است. این چالشها شامل نوسانات شدید و غیرقابل پیشبینی قیمت مواد اولیه مانند کاغذ و مرکب، افزایش مداوم هزینه نیروی انسانی، تورم عمومی و افزایش سرسامآور هزینههای سربار عملیاتی مثل انرژی و اجاره است.
متأسفانه، نبود یک سیستم اندازهگیری عملکرد و شاخصهای مالی استاندارد در این صنعت، موجب شده است که بسیاری از تصمیمگیریهای کلان و حتی عملیاتی در سطح واحدهای چاپ، به جای اتکا به دادههای کمی و تحلیلی، براساس حدس و گمان، تجربه شخصی مدیران یا فشارهای کوتاهمدت انجام شود. این فقدان استاندارد، منجر به قیمتگذاری غیرعلمی، ناتوانایی در مقایسه عملکرد میان واحدهای مختلف و در نهایت، کاهش توان رقابتی صنعت در سطح ملی و منطقهای گردیده است.
بهنظر میرسد که ارائه یک چارچوب تحلیلی و گام به گام برای طراحی و اجرای شاخص کل عملکرد صنعت چاپ ایران (PICI) یک ضرورت است، این موضوع بهانهای شدبرای گفتوگوی ایبنا با بیژن گلستان، فعال قدیمی و نسل سوم یک خانواده از دل صنعت چاپ. وی با بیان اینکه اجرای شاخص کل عملکرد صنعت چاپ ایران، نیازمند راهحلهای مختلف است، تاکید کرد که راهحلها کاملاً عملی، قابل اجرا از سوی اتحادیههای صنفی و با استفاده از منابع دادهای موجود در صنعت، تدوین شدهاند تا بتوانند مبنایی برای تصمیمگیریهای مبتنی بر شواهد فراهم آورند.
– ضرورت ایجاد شاخصهای استاندارد چیست؟
نبود شاخصهای یکپارچه و استاندارد، آسیبهای جدی و ساختاری به صنعت چاپ وارد کرده است. درک این ضرورت، گام نخست برای پذیرش و اجرای هرگونه مدل مدیریتی جدید است، مسئله اصلی در این حوزه، نبود زبان مشترک مالی میان چاپخانهها است؛ درحال حاضر، هر چاپخانه از ساختار هزینهای و روشهای قیمتگذاری منحصر به فرد خود استفاده میکند. این تفاوتها موجب میشود که هنگام مذاکره با تأمینکنندگان بزرگ (مانند کارخانجات کاغذ) یا نهادهای دولتی، صنعت نتواند یک موضع واحد و مبتنی بر آمار ارائه دهد. یک شاخص مشترک. معتقدم که «زبان مشترک» زمینه را برای بیان وضعیت واقعی هزینهها فراهم میکند.
– قیمتگذاری غیرعلمی و واکنشهای هیجانی چگونه باید مدیریت شود؟
در غیاب یک شاخص هزینه پایه، قیمتگذاریها اغلب براساس تخمینهای سرانگشتی یا تقلید از قیمتهای رقبا انجام میشود. این امر منجر به جنگ قیمتی مخرب شده و سودآوری بلندمدت را تهدید میکند. شاخص استاندارد، سقف و کف واقعی هزینه تولید را مشخص میکند، البته باید اضافه کنم که نبود ابزار مقایسه عملکرد (Benchmarking)نیز یک آفت جدی است، زیرا مدیران چاپخانهها نمیتوانند به سادگی عملکرد واحد خود را در حوزههایی نظیر مصرف مواد اولیه، بهرهوری نیروی کار یا کنترل سربار، با میانگین صنعت مقایسه کنند. شاخصها ابزاری برای مقایسه عملکرد فراهم میآورند تا مدیران بتوانند نقاط ضعف خود را شناسایی و منابع را بهینهسازی کنند.
البته باید این موضوع را هم اضافه کنم گاهی که دولت تصمیمی مبنی بر افزایش تعرفهها، تغییر قوانین مالیاتی یا اعمال محدودیتهای جدید میگیرد، صنعت چاپ نیازمند ارائه مستندات قوی و علمی برای دفاع از منافع خود است؛ بنابراین معتقدم که در میان شاخصهای استاندارد شده، مستندات آماری لازم برای مذاکرات با وزارت صمت، وزارت اقتصاد و سازمان امور مالیاتی را فراهم میآورد.
– با توجه به موضوعاتی که به آن اشاره کردید، ساختار شاخصهای پیشنهادی شما چیست؟
برای دستیابی به یک نمای جامع از ساختار هزینه صنعت چاپ، ساختار شاخص پیشنهادی باید بر پایه سه رکن اصلی هزینهای تعریف شود که بخش عمدهای از بهای تمام شده محصولات چاپی را تشکیل میدهند؛ نخست شاخص کل صنعت چاپ که براساس مدل وزنی، میانگین شاخصهای سهگانه تعریف میشود، در یکی از مدلها، وزنها براساس تحقیقات اولیه ساختار هزینههای میانگین صنعت چاپ در نظر گرفته شدهاند. این وزنها باید پس از اجرای آزمایشی و جمعآوری دادههای واقعی، نهایی شوند، باید بدانیم که مواد اولیه بزرگترین سهم را در ساختار هزینه صنعت چاپ دارند و نوسانات قیمت آنها بیشترین تأثیر را بر حاشیه سود دارد.
این شاخص باید نوسانات قیمت تمامی ورودیهای اصلی را منعکس کند. ورودیهایی مثل کاغذ و مقوا که شامل انواع مختلف (تحریر، گلاسه، افست، بستهبندی) است، در این بخش وزندهی به این اقلام باید براساس میزان مصرف در سبد تولید کلی صنعت باشد. نکته بعدی مرکب و مواد شیمیایی شامل انواع مرکبهای گراور، افست، حلالها و مواد مرتبط با آمادهسازی است. ملزومات پیشچاپ نیززینک (Plate) و فیلمهای CTF به همراه مواد مصرفی ماشینآلات مانند بلیدها، لاستیک و مواد روانکننده تخصصی نیز در این حوزه نقش موثری دارند، معنقدم که در این قسمت، فرمول محاسبه این شاخص از طریق میانگین وزنی قیمتهای ماهانه اقلام فوق نسبت به قیمت پایه (مثلاً ماه اول سال) محاسبه میشود.
– در قیمتگذاریها با شاخص دستمزد و نیروی انسانی روبهرو هستیم، در این بخش چطور باید اقدام شود؟
دراین زمینه باید بگویم که این شاخص، تغییرات هزینههای مرتبط با نیروی کار مستقیم در فرآیند چاپ و صحافی را اندازهگیری میکند، دقت در تفکیک نیروی کار مستقیم از اداری برای حفظ دقت شاخص حیاتی است؛ حقوق و مزایای ثابت شامل حقوق پایه، بیمه و کسورات قانونی، هزینههای متغیر شامل اضافهکار، پاداشهای تولیدی و کارمزد ساعتی و بهرهوری نیروی انسانی. البته اگرچه اندازهگیری مستقیم بهرهوری دشوار است، اما میتوان از شاخصهای خروجی مانند تعداد برگ چاپ شده در ساعت، کار مفید برای تعدیل وزن دستمزد استفاده کرد تا تغییرات ناشی از افزایش بهرهوری جبران شود.
البته در کنار آن باید شاخص سربار عملیاتی را هم در نظر گرفت و این سربار شامل هزینههای غیرمستقیمی است که برای حفظ عملیات واحد چاپ ضروری هستند اما مستقیماً به یک سفارش خاص تخصیص داده نمیشوند. این بخش به دلیل وابستگی به نرخهای دولتی (مانند حاملهای انرژی) بسیار نوسانپذیر است، در بخش انرژی شامل مصرف برق، گاز و سوخت ماشینآلات و ساختمان، در بخش استهلاک ماشینآلات اصلی (افست، روتوگراور، فلکسو) و هزینههای نگهداری و تعمیرات دورهای، هزینه اجاره یا استهلاک ساختمان و فضای کارگاهی و هزینههای پشتیبان شامل بیمه، هزینههای اداری غیرمستقیم، و ملزومات ایمنی.
– اجرای موفق شاخص PICI مستلزم یک فرآیند نظاممند و همکاری بین فعالان صنعت و نهادهای صنفی است. اما اجرایی شدن آن به یک نقشه راه عملیاتی نیاز دارد؛ اما ر اهحل عملی تعیین شاخصها یا بهتر است بگوییم نقشه راه اجرایی این مسیر چیست؟
در این زمینه معتقدم که تشکیل کمیته تخصصی توسعه شاخص (TDIC)اهمیت دارد، در این بخش اتحادیه سراسری یا استانی چاپ باید نقش محوری در این گام ایفا کند و اعضای آن مدیران عامل و حسابداران ارشد چاپخانههای پیشرو، کارشناسان آمار و اقتصاد صنعتی، و نمایندگان اتحادیه باشند که وظیفهشان نظارت بر فرآیند جمعآوری داده، تأیید روششناسی و نهاییسازی وزنها. این کمیته باید یک دبیرخانه دائمی و مستقل برای حفظ بیطرفی باشد.
گام دوم نیز تعریف سبد هزینه صنعت چاپ است، در این مرحله، هسته اصلی شاخص است. کمیته TDIC باید تمام اقلام هزینهای مؤثر در تولید نهایی را شناسایی و آنها را به گروههای مختلف دستهبندی کند. در این مسیر استانداردسازی تعاریف نیز اهمیت دارد، باید تعاریف یکسانی برای «مواد اولیه»، «نیروی کار مستقیم» و «سربار» در سراسر صنعت ایجاد شود تا دادههای جمعآوری شده قابل مقایسه باشند. به عنوان مثال، تعریف شود که آیا هزینه بستهبندی نهایی جزو RM محسوب میشود یا خیر.
– با توجه به نکاتی که گفتید گام سوم در این مسیر چیست؟
گام سوم، جمعآوری «داده» از چاپخانهها است، این مرحله نیازمند طراحی یک پروتکل جمعآوری دقیق داده و حفظ محرمانگی اطلاعات است. روشهای جمعآوری نیز شامل فرم امن آنلاین، فایل اکسل استانداردشده، نمونهگیری میدانی و حجم نمونه است. در این زمینه توسعه یک پلتفرم وب که در آن چاپخانهها بتوانند دادههای ماهانه خود را کدگذاری شده وارد کنند، ارائه یک قالب اکسل که ساختار هزینهای دقیقاً مطابق با «سبد هزینه صنعت» را دنبال کند، و نمونهّبرداری میدانی از چاپخانهها ازسوی بازرسان منتخب برای اعتبارسنجی دادهها اهمیت دارد.
علاوهبراین برای دستیابی به دقت آماری قابل قبول (سطح اطمینان ۹۵ درصدی)، حداقل به مشارکت فعال ۳۰ چاپخانه با تنوع مناسب در حجم تولید نیاز است. پس به گام چهارم میرسیم که محاسبه وزنها و تعیین شاخص پایه است. در این بخش پس از جمعآوری دادههای اولیه (دوره پایه، مثلاً ۱۲ ماه قبل از شروع پروژه)، محاسبات وزنی آغاز میشود مثل تعیین وزن نهایی و شاخص پایه.
مرحله یا گام پنجم هم تولید ماهانه شاخصها است، در این قسمت، با استفاده از وزنهای نهایی شده، محاسبات باید ماهانه انجام گیرد مثل جمعآوری قیمتها و محاسبه شاخصهای جزئی. در این حوزه قیمتهای ورودی (کاغذ، دستمزد، انرژی) برای ماه جاری جمعآوری میشود و سپس شاخصها و OH برای ماه جاری نسبت به ماه پایه محاسبه میشود. گام ششم نیز که محاسبه شاخص کل PICI نان دارد با یک فرمول استاندارد شده ترکیب میشود.
گام هفتم انتشار گزارش و داشبورد تعاملی همچنین شفافیت در انتشار دادهها رمز موفقیت است. گام هشتم نیز بازنگری سالانه و کالیبراسیون است و چون صنعت چاپ پویاست، ساختار و وزنها منعکسکننده تغییراتی مثل بازبینی ساختا است تا اگر تکنولوژی جدیدی (مانند چاپ دیجیتال پرتیراژ) بخش قابل توجهی از تولید را به خود اختصاص دهد، باید اقلام جدیدی به سبد هزینه اضافه شوند، همچنین وزنهای RM، DL و OH باید براساس دادههای جدید و با هدف حفظ دقت آماری، مجدداً کالیبره شوند.
– تدوین، اجرا و تداوم حیات شاخص کل عملکرد صنعت چاپ ایران (PICI) آیا برای چاپخانههای ما یک ضرورت است؟
شاخص کل عملکرد صنعت چاپ ایران دیگر یک گزینه نیست، بلکه یک ضرورت بنیادین برای بقا و توسعه این صنعت است. در شرایط تورمی و اقتصادی پرفراز و نشیب فعلی، عدم اتکاء به دادههای ساختارمند به مثابه راندن یک کشتی بدون قطبنما در طوفان است. این مدل سهگانه با وزندهی علمی، شفافیت را به فضای مالی صنعت تزریق میکند. با اجرای این فرآیند گام به گام، چاپخانهها نخستینبار قادر خواهند بود که موقعیتیابی دقیقی از وضعیت هزینهای و عملکردی واحد خود داشته باشند و آن را بهطور عینی با میانگین صنعت مقایسه کنند.
ازسوی دیگر میتوانند تصمیمگیری مبتنی بر داده داشته باشند، یعنی در مذاکرات خرید، قراردادهای فروش و سرمایهگذاریها، براساس شاخصهای رسمی عمل کنند؛ همچنین اصلاحات عملیاتی هدفمند را دنبال کنند و منابع خود را به سمت کاهش هزینههایی هدایت کنند که بیشترین سهم را در افزایش PICI دارند. معتقدم که در این بخش تعهد اتحادیهها، همکاری چاپخانهداران و حمایت نهادهای آماری، کلید موفقیت این طرح ملی خواهد بود تا صنعت چاپ ایران از حالت واکنشی خارج شده و وارد فاز مدیریت فعال و استراتژیک مبتنی بر شاخصهای قابل اندازهگیری شود.