جست‌وجوی آرامش در جهانی سراسر پریشانی

رمان «آرامش» احمد حمدی تان‌پینار، روایتگر جست‌وجوی آرامش در جهانی سراسر پریشانی است. این اثر عمیقاً به بحران هویت، عشق، تنهایی و جست‌وجوی معنا در آستانه‌ی جنگ جهانی دوم و احساس اضطراب و بی‌ثباتی در جامعه ترکیه پرداخته است. تان‌پینار در این رمان، با نوآوری‌های فرمی و زبانی شاعرانه، پلی میان سنت ادبی شرق و مدرنیسم غربی می‌زند و سمفونی پیچیده‌ای از اضطراب و زیبایی خلق می‌کند.

به گزارش اکو رسانه ، به نقل از سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – نژلا نژادی: «آرامش»، شاهکار ادبی احمد حمدی تان‌پینار، تابلوی نفس‌گیری از روح آشفته‌ی انسان معاصر در یکی از حساس‌ترین دوره‌های تاریخ است. داستان حول محور مُمتاز – جوانی روشنفکر و به شدت حساس – می‌چرخد که زندگی‌اش در تلاطم خاطرات دردناک گذشته و هراس از آینده‌ای نامعلوم گرفتار است؛ جوانی که در کودکی والدینش را از دست داده و تحت تربیت پسرعمویش احسان و همسر او بزرگ شده است. احسان در حکم پدر و به منزله‌ی مرشدی برای اوست. این اثر عمیقاً به بحران هویت، عشق، تنهایی و جست‌وجوی معنا در آستانه‌ی جنگ جهانی دوم و احساس اضطراب و بی‌ثباتی در جامعه ترکیه پرداخته است. تان‌پینار در این رمان، با نوآوری‌های فرمی و زبانی شاعرانه، پلی میان سنت ادبی شرق و مدرنیسم غربی می‌زند و سمفونی پیچیده‌ای از اضطراب و زیبایی خلق می‌کند.

مضامین

عنوان رمان بزرگ‌ترین تضاد و تمنای جاری در داستان را نشان می‌دهد؛ جست‌وجوی آرامش در جهانی سراسر پریشانی. این جستجو، در چند لایه اتفاق می‌افتد:

• بحران هویت: در تضاد میان سنت امپراتوری عثمانی و مدرنیته‌ی غربی، ممتاز و مرشد فکری‌اش – احسان – نماد نسلی سرگشته و حیران‌اند. جملاتی مثل «سخت است. آن‌قدر سخت است که گاهی از خودم می‌پرسم ما چی هستیم.» مدام و در احوالات گوناگون از زبان ممتاز و دیگران تکرار می‌شود، و تلاش تان‌پینار برای یافتن جواب گاهی در صدای احسان خود را نشان می‌دهد که می‌گوید: «می‌خواهم خودمان را بشناسیم و دوستش بداریم… فقط از این راه می‌توانیم انسان را پیدا کنیم. می‌توانیم خودمان باشیم».

• تضاد سنت و مدرنیته: تان‌پینار با ظرافت تضاد جامعه‌ی ترکیه در حال گذار از امپراتوری عثمانی به جمهوری را به تصویر می‌کشد. این تضاد در معماری، موسیقی، ادبیات و حتی روابط شخصی ردپای آشکاری دارد.

• عشق و تنهایی: رابطه‌ی ممتاز با نوران، تنها پناهگاه عاطفی اوست. نوران، که خود زنی مستقل و جدا شده است، نماد زیبایی، عشق و امکان رستگاری به نظر می‌رسد. اما آیا این عشق از پس تنهایی ممتاز برمی‌آید یا قرار است تنهایی او را عمیق‌تر کند؟

• سایه‌ی سنگین گذشته، مرگ و بیماری: خاطرات مرگ والدین ممتاز در کودکی و بیماری مهلک احسان در حال حاضر، مانند دو پلان از یک تراژدی، بر تمام رمان سایه افکنده‌اند.

• اضطراب تاریخی: سایه‌ی شوم جنگ جهانی دوم بر تمام فصل‌های کتاب سنگینی می‌کند و احساس ناامنی، زوال و پایان یک دوره را تشدید می‌نماید. سایه‌ها و اضطراب‌ها در جملاتی مثل «مطمئن بود جنگ در راه است. وقتی دنیا می‌خواهد پوست‌اندازی کند، اتفاقات اجتناب‌ناپذیرند»، «می‌گفت: از مرگ نمی‌ترسم… اما جنگ حتی برای کسانی که رفته بودند، یک مرگ ساده نبود» و «بشر، این زندانی زمان… به یک ماشین اضطراب تبدیل شده بود» بارها و بارها می‌آیند اما زدوده نمی‌شوند.

ساختار و فرم

ساختار «آرامش» یکی از جسورانه‌ترین وجوه آن است. تان‌پینار از قالب‌های کلاسیک روایت فراتر می‌رود:

• روایت غیرخطی و جریان سیال ذهن: داستان نه بر اساس توالی زمانی، بلکه بر پایه‌ی تداعی‌های ذهنی ممتاز پیش می‌رود. گذشته و حال در هم می‌آمیزند، مرز واقعیت و خیال محو می‌شود و خواننده مستقیماً به گرداب درون راوی پرتاب می‌شود.

• نقش راوی: ما در وهله‌ی نخست با راوی سوم‌شخص محدود روبه‌رو می‌شویم؛ به این معنا که روایت سوم‌شخص از صافی احساسات و ترس‌های ممتاز عبور می‌کند. با این حال صدای راوی سوم‌شخص، در اوج لحظات درونی، به اول شخص مفرد و گاهی اول شخص جمع تغییر می‌یابد. از این نوسان عمدی بین «او» و «من و ما»، می‌توان به دو برداشت رسید: یکی اینکه بگوییم راویِ سوم‌شخص خودِ ممتاز است که ضمن تعریف خاطرات، ناگهان در اوج احساسات به من شخصی (یا مای جمعی ترکیه) می‌لغزد؛ در لحظاتی مثل آنچه در این جملات می‌آید: «همه چیز بوی عجیبی از گذشته داشت. این بو، بوی تاریخی خودمان بود، چقدر خودمان بودیم» یا «این دیدارهای عمیق و حسرت بلافاصله بعد از جدایی، به‌تنهایی در یک عمر نمی‌گنجید. این فقط می‌توانست ماحصل چیزهایی باشد که پیش از ما در زمانی عمیق و تاریک فراهم شده بود» در این استنباط بی‌راه نرفته‌ایم اگر نوسان را ناشی از بحران هویت و چندپارگی روانی ممتاز بدانیم؛ ممتازی که همزمان راوی، شاهد و قربانی داستان خود است. دوم اینکه بگوییم آنچه در نوسان بوده و مدام مخدوش می‌شود نه زاویه‌ی دید که مرز بین نویسنده (تان‌پینار) و راوی (ممتاز) است، یعنی ضمن روایتی از نگاه ممتاز، افکار و احساسات تان‌پینار را نیز در روایت می‌بینیم. «او به‌طرزی عجیب فقط با چیزهایی سر و کار داشت که متعلق به ما بود و تلاش می‌کرد فقط آنها را دوست داشته باشد.»

• چارچوب بخش‌ها: رمان به چهار بخش به نام‌های «احسان»، «نوران»، «سعاد» و «ممتاز» تقسیم می‌شود. این بخش‌ها یا دقیق‌تر بگوییم این شخصیت‌ها حتی در بخش مربوط به خود هم نقش اول ندارند و بازتاب‌دهنده‌ی تأثیر ژرفشان بر جهان ذهنی راوی هستند. از ترتیب بخش‌ها می‌توان به میزان تأثیرگذاری هر شخصیت که سیر نزولی دارد بر ممتاز پی برد.

• پایان: رمان با حس ناتمامی و پرسش‌هایی بی‌پاسخ و آغاز جنگ جهانی دوم به پایان می‌رسد. این ابهام، بازتابی از زندگی واقعی و وضعیت وجودی انسان مدرن است که در گرداب تاریخ و احساسات، راه نجات ساده‌ای ندارد. احساس و دغدغه‌ای که در پایان فیلم‌های مدرن آنتونیونی چون «ماجرا»، «شب»، و «کسوف» قابل دریافت است.

شخصیت‌پردازی

 ممتاز نماد فلج فکری است؛ یک «قهرمان ضدقهرمان» که محصول تراژدی شخصی (یتیمی) و تراژدی تاریخی (فروپاشی امپراتوری) است. او روشنفکری است که آن‌قدر در اندیشه غرق شده که از عمل عاجز مانده است؛ نمادی از انسان مدرن حساسی که در برابر پیچیدگی جهان، احساس فلج بودن می‌کند.

 احسان ستون شکسته‌ی سنت است؛ پسرعمو و مرشد ممتاز، نماد خرد، ثبات و میراث فرهنگی است. بیماری سخت او (ذات‌الریه) را می‌توان نمادی از زوال دنیای قدیم، تزلزل ارزش‌ها و امنیت آن‌ها دانست.

 نوران زن مدرنی در جست‌وجوی خود و فراتر از یک معشوقۀ ساده است. او با جدایی از همسرش و بزرگ کردن تنها دخترش، در جست‌وجوی هویتی مستقل در جامعه‌ای در حال گذار است. او هم زیبایی و نجات را نمایندگی می‌کند و هم رنج و محدودیت‌های اجتماعی را که بر زنان تحمیل می‌شود. نوران حلقۀ اتصال ممتاز به دنیای زنده و ملموس است.

فضا و زبان: استانبولِ شاعرانه

 استانبولِ تان‌پینار نه فقط یک صحنه یا لوکیشن داستانی، که شخصیتی زنده و چندوجهی است. این شهر هم‌زمان زیبایی رمانتیک (تنگۀ بسفر، قایق‌ها، مساجد تاریخی) و غم و زوال (خیابان‌های خلوت، خانه‌های رو به خرابی، سکوت پُراضطراب) را به نمایش می‌گذارد. فضاهای بسته (اتاق بیمار) در تضاد با فضاهای باز (ساحل) قرار می‌گیرند و تنش درونی شخصیت را تشدید می‌کنند.

 نثر شاعرانه و نمادگرا: قدرت قلم تان‌پینار در نثرِ شاعرانه، درون‌نگر و تصویری اوست. جملات لطیف و بلند، توصیف‌های قدرتمند از طبیعت و بازی‌های نور و سایه، خواننده را مسحور می‌کنند. تان‌پینار همچنین از نمادهایی غنی چون ساعت (نماد زمان و مرگ)، آینه (نماد هویت و درون‌نگری)، بیماری (نماد ضعف جامعه) نیز بسیار استفاده کرده است.

 نقش موسیقی: موسیقی کلاسیک ترکی، به ویژه مقام‌هایی مانند «ماهور»، رگه‌ای حیاتی در رمان است؛ موسیقی‌ای که هم حافظۀ فرهنگی، و هم بیانگر عمیق‌ترین احساساتی است که کلمات از بیانشان عاجزند و هم نماد کشمکش هویتی بین سنت (موسیقی شرقی) و مدرنیته (موسیقی غربی). «ما همین هستیم. ما نواکار هستیم. ما تصنیف ماهور هستیم، و چیزهای زیادی شبیه این‌ها! ما در درون خودمان صورت‌های آنها هستیم، اَشکال زندگی آنها هستیم که به ما الهام می‌بخشند.»

ابعاد فلسفی، عرفانی و بینافرهنگی

«آرامش» علاوه بر بعد روان‌شناختی، از عمق فلسفی و عرفانی چشمگیری برخوردار است:

• مفاهیم عرفانی شرقی: جست‌وجوی «حضور» که به آرامش ترجمه شده است، خود مفهومی عرفانی است که در شعر فارسی نیز دیده می‌شود. تان‌پینار با تمرکز بر زمان و فنا (نابودی)، پذیرش زوال را به بخشی از سفر روحانی شخصیت‌ها تبدیل می‌کند. گاهی مرز بین انسان، شهر و طبیعت محو می‌شود و این گویای دیدگاهی نزدیک به «وحدت وجود» است. «انگار با تمام زندگی و اطرافش برای خود یک تابوت دل‌پسند آماده می‌کرد.»

• تأثیرپذیری از ادبیات فارسی: عشق تان‌پینار به شعر فارسی (حافظ، مولانا) در لایه‌های رمان مشهود است. نگاه عاشقانه-عارفانۀ ممتاز به نوران، حسرت بر گذر عمر و جوانی، همگی وام‌دار این میراث غنی هستند. «اما مولوی حق داشت؛ تنها راز نی حسرت است.»

• ارجاعات مکرر به ادبیات کلاسیک عثمانی، شعرای فارسی، نویسندگان غربی (مانند بودلر و مالارمه) و موسیقی سنتی ترکی، اثر را به متنی چندلایه و غنی تبدیل می‌کند.

جمع‌بندی

«آرامش» کتابی سنگین، چالش‌برانگیز، کند و شاعرانه است. این رمان برای کسانی که به دنبال هیجان و داستان‌گویی خطی هستند، انتخاب مناسبی نیست، اما برای خواننده‌ای که مشتاق یک تجربۀ ادبی منحصربه‌فرد است، گنجینه‌ای بی‌نظیر است. اگر به ادبیات عمیق روان‌شناختی-فلسفی علاقه دارید، اگر از نثری شاعرانه، درون‌کاوانه و مسحورکننده لذت می‌برید، اگر می‌خواهید بحران هویت در جامعه‌ای در حال گذار را درک کنید، و اگر می‌خواهید استانبول را نه به‌عنوان یک شهر، بلکه به عنوان حالتی از بودن تجربه کنید این رمان را از دست ندهید.

جهان‌بینی و جایگاه ادبی تان‌پینار

تقریباً تمامی آثار تان‌پینار حول یک پرسش محوری می‌گردند: «انسان جهان مدرن کیست و چگونه باید زندگی کند؟» رمان «آرامش» تلاش هنرمندانه‌ای برای یافتن پاسخی به این پرسش از خلال بحران یک فرد در یک گذار تاریخی است.

از منظر سینمایی، فضای «آرامش» را می‌توان با فیلم‌های نوری بیلگه جیلان (به‌لحاظ ریتم آرام و دیالوگ فلسفی)، آندری تارکوفسکی (به‌لحاظ نمادگرایی و بازی با زمان) و اینگمار برگمان (به‌لحاظ تمرکز بر تنهایی و مرگ) مقایسه کرد.

احمد حمدی تان‌پینار حلقۀ اتصال ادبیات کلاسیک عثمانی و ادبیات مدرن ترکیه است. او نشان داد که می‌توان از میراث گذشته برای خلق آثاری نوین بهره برد. بسیاری از نویسندگان و روشنفکران ترکیه — از جمله اورهان پاموک — او را استاد و الهام‌بخش خود دانسته‌اند. پاموک در سخنرانی نوبل خود از تان‌پینار به عنوان «نویسنده‌ای که دنیای درونی استانبول را کشف کرد» یاد کرد. تان‌پینار در آثارش به ویژه در «آرامش»، روح شهر استانبول — با همۀ لایه‌های تاریخی، فرهنگی و روانی آن — را به تصویر کشیده است. این نگاه بعدها در آثار پاموک و دیگران تداوم یافت. او با تمرکز بر جهان درونی شخصیت‌ها و استفاده از تکنیک‌های روایی مدرن، راه را برای رمان روان‌شناختی ترکیه هموار کرد. تان‌پینار در جستجوی «ذات ترک» در ادبیات و هنر بود و تلاش کرد تا میان میراث شرقی و جریان‌های غربی آشتی برقرار کند.

رمان «آرامش» با ترجمه علیرضا سیف‌الدینی در نشر نو منتشر شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو