سینمای مستقل ایران در سالهای اخیر شبیه دوندهای بوده که باید در ماراتنی نابرابر با رقبای پرنفوذ دولتی و کمدیهای بفروش بدود و همچنین با موانع پیشبینی نشدهای چون قطعی اینترنت، ناآرامیهای اجتماعی و تغییر ذائقه مخاطب نیز دستوپنج نرم کند. در این میان، فیلمهایی هستند که نه ادعای فتح گیشههای میلیاردی را دارند و نه پشتشان به بودجههای بیپایان ارگانی گرم است؛ فیلمهایی که میخواهند «قصه» بگویند.
«رخ نیلو» به کارگردانی و تهیهکنندگی سید جلال اشکذری یکی از همین آثار است. فیلمساز یزدی که پیشتر با «خانهای کنار ابرها» و «دلبری» امضای خود را به عنوان کارگردانی دغدغهمند ثبت کرده بود، این بار دوربینش را از فضای دفاع مقدس به جادههای مهآلود روابط انسانی و معضلات اقتصادی چرخانده است. اما «رخ نیلو» بدشانس بود. اکرانش درست خورد به میانه التهابات و قطعی سراسری اینترنت؛ زمانی که حتی بیلبوردهای مجازی هم خاموش بودند. با اشکذری درباره ایده شکلگیری این درام جادهای، چالشهای تولید در بخش خصوصی، نابرابری در توزیع سانسها و البته پدیده عجیب دستمزدهای نجومی بازیگران در عصر پلتفرمها گفتوگو کردیم.
فرزندان، قربانی طمع پدران
گفتوگو را از هسته مرکزی فیلم آغاز میکنیم. «رخ نیلو» در لایه ظاهری، یک درام جادهای است، اما در حقیقت نقدی به مناسبات اقتصادی فاسد و تاثیر ویرانگر آن بر نهاد خانواده دارد. اشکذری میگوید این ایده سالها همراه او بوده و دغدغهای فراتر از یک فیلمنامه صرف داشته است. او درباره چگونگی شکلگیری این روایت میگوید: «واقعیتش این ایده و فیلم چند سالی بود که ذهنیت من را درگیر کرده بود. دغدغه اصلی من به عنوان نویسنده و خالق اثر این بود که فضایی را ترسیم کنم که در آن شخصیتها قربانی انتخابهای خودشان نیستند، قربانی میراث شوم پدرانشان میشوند.
ما با دو شخصیت دختر و پسر مواجهیم که عملا فدای اتفاقات رانتی و مفاسد اقتصادیای میشوند که پدرانشان رقم زدهاند.» اشکذری با استفاده از تعبیری استعاری، این وضعیت را «طواف» توصیف میکند؛ گویی فرزندان باید دور گناهان پدران بگردند و تقاص پس بدهند: «این دو جوان در فیلم، نمادی از جامعه ما هستند. جامعهای که نسل جدیدش دارد تاوان فضای فساد اقتصادی نسل قبل را میدهد. من میخواستم قصهای تعریف کنم که هم مخاطبپسند باشد و هم فضای جدیدی داشته باشد، اما در زیرلایه، این گفتمان انتقادی را حمل کند.»
عبور از آپارتمان؛ مصائب فیلمسازی در جاده
یکی از ویژگیهای «رخ نیلو»، خروج از فضای بسته و آپارتمانی مرسوم در سینمای اجتماعی ایران است. فیلم، سفری جادهای را به تصویر میکشد که تولیدش برای یک پروژه مستقل با بودجه محدود، ریسک بزرگی محسوب میشد. کارگردان «رخ نیلو» با اشاره به دشواریهای تولید میگوید: «کار بسیار سختی بود. ما به لحاظ لوکیشن و موقعیت جغرافیایی با چالشهای عجیبی روبهرو بودیم. برخی از لوکیشنهای ما در نقاطی بود که ماشینرو نبود و بازیگران و عوامل مجبور بودند مسیرهای طولانی را پیادهروی کنند. حتی در جاهایی مجبور شدیم از ماشینهای آفرود برای حمل تجهیزات استفاده کنیم چون ماشینهای معمولی به لوکیشن نمیرسیدند.»
او تاکید میکند که هدفش این بوده که با وجود «بودجه اندک بخش خصوصی»، فیلمی سر و شکلدار و استاندارد بسازد. فیلمی که مخاطب در آن فقط دو نفر را در یک اتاق نبیند و با یک سفر بصری و معنایی همراه شود. سفری که از یک عشق شروع میشود و به سمت تراژدی میرود. اشکذری درباره پایانبندی فیلم و لایههای آن توضیح میدهد: «فیلم چند لایه است؛ یک لایه سفر جادهای دارد، یک لایه عشق دختر و پسری دارد و لایهای که به سمت تراژدی میرود. راستش ما میخواستیم پایانبندی فیلم تلختر از این چیزی باشد که الان میبینید، اما به فراخور فضای سینما و شرایط، کمی آن را تغییر دادیم. با این حال، بازخوردهایی که گرفتم نشان میدهد مخاطب متوجه آن لایههای زیرین شده است. حتی خودم که دوباره فیلم را دیدم، متوجه شدم نکاتی در فیلم هست که شاید در دفعه اول به چشم نیاید ولی حرف خودش را میزند.»
اکران در بدترین شرایط ممکن
اما شاید دراماتیکترین بخش ماجرای «رخ نیلو»، زمان اکران آن باشد. فیلمی که درست در روزهایی روی پرده رفت که جامعه ملتهب بود و ابزارهای ارتباطی قطع. از اشکذری میپرسیم که این شرایط چقدر به فیلم ضربه زد؟ پاسخ او روایتی تلخ از وضعیت سینمای مستقل در ایران است: «ما ۱۷ دیماه اکران را شروع کردیم و دقیقا ۱۸دی، یعنی فردای اکران، اینترنتها دچار اختلال شدید شد و بعد هم که ماجرای قطعی کامل پیش آمد.
عملا ۵ یا ۶ روز اول اکران ما، هیچکس خبر نداشت فیلمی روی پرده رفته است. حتی سینماها هم نمیتوانستند اطلاعات فروش را بارگذاری کنند و در سایتهای فروش بلیت، اصلا نام فیلم ما بالا نمیآمد!» اشکذری ادامه میدهد: «ما روی تبلیغات اینستاگرامی و فضای مجازی حساب ویژهای باز کرده بودیم. تیزرها و پوسترهایمان آماده بود، اما هیچجا نمیتوانستیم بارگذاری کنیم. حتی بازیگران فیلم که خیلی همراه بودند و میخواستند در صفحاتشان تبلیغ کنند، دستشان بسته بود. برنامههای افتتاحیه در تهران، یزد و شهرهای دیگر همگی لغو شد و همهچیز به هم ریخت.» این کارگردان معتقد است که فیلمش در «بدترین شرایط ممکن» اکران شد؛ زمانی که هم جشنواره فجر در پیش بود، هم ناآرامیهای اجتماعی وجود داشت و هم مردم حوصله سینما رفتن نداشتند.
جنگِ نابرابر با ارگانیها
بحث به وضعیت کلی سینما و رقابت فیلمهای مستقل با آثار دولتی و کمدی میکشد. اشکذری معتقد است که سینمای ایران دچار یک دوقطبی شدید شده است یا کمدیهای بفروش یا فیلمهای ارگانی با حمایتهای ویژه. در این میان، سینمای اجتماعی و نجیب، بیپناه مانده است. او با انتقاد از سیستم توزیع سانس و تبلیغات میگوید: «الان فیلمهای ارگانی و دولتی حمایتهای خیلی خوبی میشوند؛ چه در بحث تبلیغات محیطی و تلویزیونی و چه در بحث پخش.
بهترین سانسها و بهترین سالنها مال آنهاست. اما فیلم مستقلی مثل ما باید مدام بدود و داد بزند که فلان جا سانس ما را کم نکنید یا ساعتش را تغییر ندهید. جالب اینجاست که در برخی موارد، فروش ما از بعضی فیلمهای ارگانی هم بیشتر بوده، اما کفه ترازو به نفع آنهاست.» اشکذری همچنین به سیطره کمدیها اشاره میکند: «طبع مخاطب به سمت کمدی رفته و این زنگ خطری برای سینمای جدی است. الان سرمایهگذاری روی فیلم غیرکمدی ریسک بسیار بالایی دارد. مگر اینکه سوژه خیلی ملتهب یا سیاسی باشد که بتواند گلیمش را از آب بیرون بکشد. وگرنه فیلم شریف و قصهگو، کار سختی برای بقا دارد.»
اکران آنلاین؛ تنها روزنه امید
در پایان گفتوگو، از اشکذری درباره آینده اکران و راهکارهای موجود میپرسیم. او اکران آنلاین را ضرورتی برای دیده شدن فیلمهایش میداند؛ بهویژه برای مخاطبانی که در شهرستانها دسترسی به سینما ندارند. او میگوید: «اکران آنلاین یکی از بازارهای اصلی درآمدی برای ما شده است. خیلی از شهرها اصلا سینما ندارند یا اگر دارند، سینمادار ترجیح میدهد فقط فیلم کمدی اکران کند چون سودش تضمین شده است. من خودم تدریس میکنم و شاگردانم در شهرستانها پیام میدادند که میخواهیم فیلم را ببینیم اما سینمای شهرشان اکران نکرده بود.
اکران آنلاین این عدالت را تا حدی برقرار میکند و اجازه میدهد فیلم دیده شود.» سید جلال اشکذری در انتها با اشاره به تیغ سانسور و تاثیر آن بر کیفیت آثار میگوید: «ناخودآگاه فیلمسازان ما پر از خودسانسوری شده است. فیلمنامه ما یک بار رد شد و مجبور شدیم برای گرفتن پروانه ساخت، برخی لحنها و تیزیهای فیلم را بگیریم. اگر دستمان بازتر بود و اینقدر ترس از ممیزی وجود نداشت، شاید فیلم میتوانست حرفهای تندتر و جسورانهتری بزند. اما در نهایت، ما تلاشمان را کردیم که در همین شرایط هم، فیلمی بسازیم که به شعور مخاطب احترام بگذارد.»/هفت صبح